انتشار نور و تفکیک رنگها مربوط به خود مولکولهای هواست، حتی در غیاب ذرات خارجی هم آسمانی آبی خواهیم داشت. طول موج نور از آبی به سبز ، زرد و سرخ افزایش مییابد و طول موج مربوط به نور قرمز حدود ۱.۶۸ برابر طول موج نور آبی است. هر یک از اجزای نور خورشید در همه جهتها از مولکول منتشر میشود، ولی شدت آن همسان نیست. درخشانترین انتشار در جهت روبرو (مانند اینکه نور یک راست از مولکول میگذرد) و رو به پشت (بسوی خورشید) است.
به نظر نیوتن رنگهای ظاهری اجسام طبیعی بستگی به این دارد که از آنها چه رنگی شدیدتر منعکس یا بسوی بیننده پراکنده میشود . بطور کلی ، شیوه سادهای وجود ندارد که بر اساس ساختار سطح ترکیب شیمیایی و مانند آنها پیش بینی کنیم که آن ماده چه رنگهایی را منعکس یا پراکنده میکند. با این همه ، علت آبی بودن رنگ آسمان را با استدلال سادهای میتوان توضیح داد.
همانطور که تامس یانگ با آزمایش نشان داد، طول موجهای گوناگون نور رنگهای متفاوت دارند، طول موج نور را با واحد نانومتر یا با واحد آنگستروم میسنجند. دامنه طیف قابل رؤیت برای آدمی nm ۴۰۰ برای نور بنفش تا حدود nm ۷۰۰ برای نور قرمز است. مانعهای کوچک میتوانند انرژی یک موج فرودی را در همه جهتها پراکنده کنند و مقدار پراکندگی بستگی به طول موج دارد. به عنوان یک قاعده کلی ، هر چه طول موج در مقایسه با اندازه مانع بزرگتر باشد، موج بوسیله مانع کمتر پراکنده میشود. برای ذراتی کوچکتر از یک طول موج ، مقدار پراکندگی نور با عکس توان چهارم طول موج تغیـــیــر میکند. مثلاً ، طول موج نور قرمز در حدود دو برابر طول موج نور آبی است. بنابراین پراکندگی نور قرمز در حدود یک شانزدهم پراکندگی نور آبی است.
نوری که نسبت به مسیر اولیه خورشید در زاویه قائم منتشر شود، تنها نیمی از درخشندگی را خواهد داشت. همه رنگها به این شیوه منتشر میشوند. ولی شدت انتشار هر یک از این رنگها در هر جهتی متفاوت است. شدت با عکس توان چهارم طول موج متناسب است. از اینرو نور موج کوتاه (مانند آبی) خیلی شدیدتر از نور سرخ منتشر می شود که طول موج بلندتری دارد. از آنجا که نسبت طول موج آنها ۱.۶۸است، نسبت انتشار نور آبی ۸ برابر درخشانتر از نور سرخ است.
● آسمان آبی
اکنون میتوانید بفهمید که چرا رنگ آسمان آبی است. نور خورشید بوسیله مولکولها و ذرات گرد و غبار موجود در آسمان ، که معمولاً در مقایسه با طول موجهای نور مرئی بسیار کوچکند، پراکنده میشود. به این ترتیب ، نور طول موجهای کوتاه (نور آبی) بسیار شدیدتر از نور طول موجهای بلندتر بوسیله این ذرات پراکنده میشوند. وقتی که به آسمان صاف نگاه میکنیم ، بیشتر این نور پراکنده شده است که به چشم ما میرسد. دامنه طول موجهای کوتاه پراکنده شده (و حساسیت چشم آدمی به رنگ) منجر به احساس رنگ آبی میشود.
کوتاهترین طول موجهای طیف مرئی بیشتر مطابق بنفش است تا آبی ، پس چرا آسمان بجای آنکه بنفش باشد آبی است؟ نور خورشید اولیه در رنگ بنفش تا حدی ضعیفتر از آبی آست و بنفش کمتر از آبی به ما میرسد. دلیل مهمتر اینکه چشم انسان نسبت به بنفش کمتر از آبی حساس است. اینکه مردم آبی بودن آسمان را بوجود بخار آب در جو نسبت بدهند، شاید به این دلیل باشد که اغلب تودههای آب آبی رنگ است.
از دلایل آبی بودن دریا این است که وقتی نور سفید چند متر از میان آب میگذرد، مولکولهای آب بخشی از انتهای سرخ طیف را جذب میکند و نوری که سرانجام به چشم بیننده منعکس میشود بیشتر آبی شده است. و در آسمان آب کافی برای چنین جذبی وجود ندارد. لایه اوزون نیز نور سرخ را تضعیف میکند، ولی نقش ناچیزی در آبی شدن آسمان دارد. از سوی دیگر ، فرض میکنیم که در یک روز مه آلود به آسمان نگاه میکنیم.
در این صورت ، نور آبی باریکهای که به چشم ما میرسد بطور کامل پراکنده شده است، در حالی که طول موجهای بلندتر پراکنده نشدهاند. بنابراین، احساس میکنیم که رنگ خورشید متمایل به قرمز شده است. اگر آسمان جوی نداشت، آسمان سیاه به نظر میرسید و ستارگان در روز دیده میشدند. در واقع از ارتفاع Km ۱۶ به بالا ، که در آنجا جو زمین بسیار رقیق میشود، همان طوری که فضانوردان دریافتهاند، آسمان سیاه به نظر میرسد و ستارگان در روز دیده میشوند.
● تأثیر شرایط جوی
گاهی هوا دارای ذرات گرد و غبار یا قطرههای آبی به بزرگی طول موج نور مرئی است. اگر چنین باشد، رنگهایی جز رنگ آبی ممکن است به شدت پراکنده شوند. مثلاً ، کیفیت رنگ آسمان با بخار آب موجود در جو زمین تغییر میکند. روزهایی که هوا صاف و خشک است، آسمان آبیتر از روزهایی است که رطوبت هوا زیاد است. آسمان نیلگون ایتالیا و یونان ، که قرنها الهام بخش شاعران و نقاشان بوده است، به سبب خشکی استثنایی هوای این سرزمینهاست.
مه آبی ـ خاکستری رنگی که گاهی شهرهای بزرگ را میپوشاند بیشتر به سبب ذراتی است که از موتورهای درون سوز (اتومبیلها ، کامیونها) و کارخانه های صنعتی منتشر شدهاند. موتور اتومبیل ، حتی وقتی که در حالت خلاص کار میکند، در هر ثانیه بیشتر از ۱۰۰ میلیارد ذره منتشر میکند. بیشتر این ذرات نامرئی هستند و اندازه آنها در حدود m ۰/۰۰۰۰۰۱ است.
چنین ذرههایی کالبدی برای تجمع گازها ، مایعات و ذرات جامد دیـگــــــر میشوند. این ذرههای بزرگتر سبب پراکندگی نور و تیرگی هوا میشوند. گرانش بر این ذرهها تا وقتی که بر اثر تجمع مواد بیشتر در اطراف آنها خیلی بزرگ نشدهاند چندان تأثیری ندارد. این ذرات اگر بر اثر باران و برف مکرر شسته نشوند ممکن است ماهها در جو زمین بمانند. تأثیر چنین ابرهای غبارآلودی بر آب و هوا و بر سلامتی آدمی بسیار مهم است.
● رنگ غروب
وقتی به آسمان روز نگاه میکنید نوری را میبینید که از لایه اوزون اندکی گذشته و جذب بوسیله آن ناچیز بوده است. در هنگام غروب وقتی شعاعهای نور از میان لایه اوزون مسیری مورب (و از اینرو طولانیتر) دارند تا یه ما برسند، جذب بوسیله اوزون اهمیت پیدا میکند، ولی در آن موقع نیز دلیل آبی بودن آسمان ساز و کارهای مربوط به پراکندگی (انتشار ریلی) میباشد، که قبلا بیان شده.
همین تأثیرها رنگ کوههای تیره را در یک روز آفتابی توضیح میدهد. اگر کوهها زیاد دور نباشند، تصویرشان آبی رنگ است. چون نور مسلط آبی بوسیله مولکولهای میان شما و کوهها منتشر میشود، کوههای تا حدی دور هم باز آبی است. ولی کوههایی که در فاصله دوری قرار دارند سفید هستند، درست همانگونه که افق سفید دیده میشود. نور خور شید در حال غروب در واقع نارنجی رنگ است (بین سرخ و زرد)، در حالی که اگر در مسیرشان بسوی ما تنها از میان مولکولهای هوان میگذشت، رنگش سرخ بود. دلیل اینکه رنگ آن سرخ یک دست نیست، این است که نور نه تنها از میان مولکولها ، بلکه از میان ذرات ریز و افشانکهای جو هم منتشر میشود.
در هر موقع از روز وقتی در جهت خورشید نگاه کنید، بخشی از نور درخشان آن را دریافت میکنید که از میان همان ذرات ریز و افشانکها منتشر میشود و از اینرو آن بخش از آسمان روشنتر از آن است که در غیاب ذرات میتوانست باشد. وقتی خورشید در بالای آسمان روشنتر از آن است که در غیاب ذرت میتوانست باشد. وقتی خورشید در بالای آسمان است، اطرافش سفید روشن است. ولی وقتی پایینتر قرار دارد، هر چه غلظت ذرات بیشتر باشد، اطراف خورشید در حال غروب درخشانتر و محیط آن مشخصتر است.
در جریان غروب آفتاب در هوای صاف ، سمت الرأس (آسمان درست در بالای سر) آبیتر از هنگام روز میشود. با توجه به این که افق نزدیک خوشید ممکن است سرخ باشد، این افزایش رنگ آبی عجیب به نظر میرسد. برای این آبی بودن چندین توضیح داده شده که محتملترین آنها مربوط به لایه اوزون است. وقتی هنگام غروب نور خورشید مسیر اریب تری را از میان لایه طی میکند، جذب انتهای سرخ طیف بوسبله اوزون ،موجب تسلط انتهای آبی بر بامه نور میشود. برخلاف انتشار ریلی که بامه در طی مسیر با آن روبرو می شود.
● آسمان پس از غروب
درست پس از غروب خورشید ، سایه زمین از افق خاور بالا می شاید. مرز سایه ، سرخ یا ارغوانی است. رنگ آن بستگی به نوری دارد که بر اثر انتشار ریلی در مسیر طولانی اش از لایه های پایین جو سرخ شده است. در نزدیکی جایی که لبه بالایی سایه را می بینید بخشی از نور در معرض انتشار ریلی قرار دارد و بسوی ما می آید. وقتی نور را دریافت میکنید، رنگ سرخ را در لبه بالا مشاهده می کنید. بخش بالایی سایه زیر لبه ممکن است آبی کم رنگ باشد.
به احتمالی بامه آبی ناشی ار نور خورشید است که از میان بخش بالایی و کم چگالتر جو میگذرد، از آنجایی که جزء آبی بامه ، به اندازهای تضعیف نمیشود که در عبور از بخشهای پایین جو امکان آن وجود دارد، زیرا با مولکولهای هوای بیشتری درگیر بوده است. نزدیک به ۱۰ دقیقه پس از آنکه خورشید غرو ب میکند، گه گاه لکهای ارغوانی بر فراز آن در جایی میان ۳۰ و ۷۵ درجه از سمت الرأس پدید میآید. این لکه که اغلب نور ارغوانی نامیده میشود، به ظاهر ناشی از وجود لایهای از ذرات در ارتفاع ۱۶ تا ۲۰ کیلومتری و در بخش زیرین لایه اوزون است.
این ذرات ممکن است غبار بیابان یا ذرات خاکستر یک فوران آتشفشان یا آتش سوزی بزرگی در جنگل باشد. لکه ارغوانی حاصل نور بسیار سرخ و بسیار آبی است که از ناحیههای مختلف آسمان منتشر میشود. اجزای سرخ از نور خوشید در حاشیه زمین است و از جو زمین میگذرد که انتشار ریلی نور را سرخ میکند. بخشی از این نور از لایه ذرات عبور کرده و به همین خاطر نور خیلی سرخ دریافت میشود. اجزای آبی از نور خورشیدی میرسد که از بخشهای فوقانی جو میتابد و از اینرو به آن اندازه سرخ نشده است.
بخشی از نور در معرض انتشار ریلی قرار میگیرد و نور آبی بسوی شما فرستاده میشود. وقتی به مسیر نگاه میکنید، هر دو اجزای نور سرخ و آبی در مسیر خط دید شما حرکت میکنند و ترکیبشان احساس نور ارغوانی را پدید میآورد. دلیل اینکه بخشهای دیگر آسمان ارغوانی نیست، این است که بجای رنگ سرخ و آبی تنها ترکیبهای متفاوتی از ته رنگها را دریافت میکنیم. وقتی بسوی آنها نگاه میکنیم، ممکن است بسته به زاویه دیدمان اقسام ته رنگها را داشته باشند.
نور ارغوانی دیگر ولی نادر که در حوالی همان بخش نور اولی در آسمان ظاهر میشود، اما یک و نیم تا دو ساعت پس از غروب آفتاب اتفاق میافتد. احتمال میرود این نور نیز بوسیله همان لایه ذراتی بوجود میآید که نور ارغوانی اولی پدید آمد. اگر لایه گسترده باشد، بخشی از نور که از لایه زیر افق منتشر میشود ، ممکن است دوباره از لایه مرئی منتشر شود. نور تولید شده بخوبی درخشان است و در آن صورت یک لکه ارغوانی کمرنگ دیده میشود
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:11 PM
نظرات(0)
چگونگی کشف هیدروژن
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:10 PM
نظرات(0)
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:09 PM
نظرات(0)
پیوند کووالانسی
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:08 PM
نظرات(0)
مقدمه
مشكل بتوان گفت كه دهه اي در قرن سيزدهم / نوزدهم بدون كشف عنصري جديد سپري شده باشد. حتي در طي بعضي دوره هاي 10 ساله آن قرن ،تعداد زيادي عنصر كشف شده اند فقط دهه ششم آن قرن استثنا است ،چون در آن دهه عنصري كشف نشده است. اين موضوع عجيب به نظر ميرسد ولي علت اش آن است كه شيمي تجزيه آنچه را كه در توانايي اش داشته است به انجام رسانده بود. تا حدود نيمه قرن سيزدهم/نوزدهم شيمي تجزيه تمام امكانات اش را براي كشف عناصري كه نياز به روش هاي دقيق تر نداشتند به كار بسته بود و انها را كشف كرده بود. عناصر كشف شده يا به حالت طبيعي فراوان بوده اند ويا شيمي دانان بر حصب اتفاق به كاني هاي محتواي عناصر نادر بر خورده بودند. تا نيمه قرن سيزدهم /نوزدهم حدود 60 عنصر كشف شده بود.گسترش روشهاي طيف سنجي در فاصله 1238/1859 تا 1239/1860 توسط بونزن و كيرشهف دانشمندان آلماني به وقفه پيش آمده در اكتشافات عناصر پايان داد و ناگهان گزارشهايي در باره كشف عناصر جديد از روي خطوط مشخصه شان در دستگاه طيف سنج منتشر شد . چهار عنصر (سزيوم ، روبيديم ، تاليوم و آنديوم ) با توسل به روش طيف سنجي شناخته شدند .
سزيوم
به حكم سرنوشت ، سزيوم نخستين عنصر روي زمين است كه توسط روش طيف سنجي شناخته شده است و اگر اين روش به وجود نيامده بود بعيد نبود كه عنصر مزبور سرنوشت ديگري مي داشت . در سال 1225 /1846 برايتهائوپت كه معدن شناس بود ، در ضمن بررسي كانيها و سنگ هاي معدني جزيره البا به نمونه اي كوارتزيت رنگين برخورد كرد كه آن را پولوكس يا پولي سيت ناميد. اين نمونه بعدها به دست پلاتنر شيميداني از اهالي فرايبرگ آلمان كه استاد متالوژيك در آكادمي معدن بود افتاد . نمونه موجود در دسترس وي آنقدر اندك بود كه فقط انجام يك آزمايش تجزيه با ان مقدور بود . وقتي اجزاي آن سنگ معدني را معلوم كرد ، در آن چيز تازه اي نيافت .تنها نكته اي كه توجه اش را جلب كرد اين بود كه جمع كل اجزا 75/92 درصد خود نمونه بود . نظر به اينكه كه وي ديگر نمونه اي براي آزمايش نداشت ، دليل اين كم شدن وزن را نتوانست پيدا كند . تنها نتيجه اي كه او از تجربه اش گرفت اين بود كه پولوكس از تمام سيليكاتهاي شناخته شده ، بيشترين مقدار مواد قليايي را محتوا است . اكنون ميدانيم كه سزيوم توسط سديم و پتاسيم كه مقدارشان در نمونه خيلي زياد بود در استتار قرار گرفته بود و پلاتتنر قادر به استخراج آن نبوده است. در سال 1239 /1860 بونز و كيرشهف تركيب شيميايي آب چشمه هاي معدني مختلف را به روش طيف سنجي مورد مطالعه قرار داد . پس از جدا كردن كلسيم ، استرونسوم ،منيزيم و ليتيوم از نمونه اي از اب معدني دوركهايم قطره اي از آن آب را تبخير كردند و مورد آزمايش طيف سنجي قرار دادند و به دو خط آبي پررنگ نزديك به هم برخوردند . آن دو دانشمند با توجه به اينكه عنصري داراي چنين خط طيفي تا آن زمان پيدا نشده بود ، آن خطوط را متعلق به عنصر ناشناخته اي از خانواده فلزات قليايي دانستند . براي اين عنصر ، نام سزيوم (با علامت شيمايي
Cs
) پيشنهاد كردند . توضيح اينكه در روزگاران كهن اين واژه براي معرفي رنگ آبي قسمت بالاي افلاك به كار مي رفته است . بخار آب رنگ زيباي سزيوم ، وجود مقدار اندك چند ميليونيم ميلي گرم از آن را به حالت مخلوط با سديم ، ليتيوم و استرونسيوم به اثبات رساند . در22 فروردين 1239 /11 آوريل سال 1860 بونزن نامه اي در باره كشف فلز قليايي جديد به روسكو (همكارش در يكي از تجربه هاي فتو شيمي ) نوشت . در 20 ارديبهشت دهم مه همان سال ، اين موضوع را به آكادمي علوم برلن گزارش كرد . تا شش ما بعد بونزن توانست 50 گرم كلروپلاتينات سزيوم نسبتا خالص تهيه كند. براي بدست آوردن اين مقدار ازآن ماده مي بايستي حدود 300 تن آب معدني مورد آزمايش قرار گرفته باشد. در اين تجربه حدود يك كيلوگرم كلرور ليتيوم به عنوان محصول فرعي به دست آمده بود .ارقام مورد اشاره ، براي آن آورده شده است كه به مقدار اندك سزيوم موجود در آبهاي معدني پي ببريم . چهار سال بعد پيزاني تجربه گر ايتاليايي ، به تجزيه پولوكس كه قبلا توسط پلاتنر انجام شده بود ، همت گماشت . در اين كار وقت با وي ياري كرد و در آن كاني ، سزيوم يافت و نشان داد كه دانشمند آلماني سولفات سزيوم را به اشتباه مخلوطي از سولفاتهاي سديم و پتاسيم تلقي كرده است . در هر حال سزيوم خالص در سال1261/1882 توسط ساتربرگ شيميدان آلماني ، از طريق الكتروليز مخلوط سيانور سزيوم و سيانور باريم به دست آمد بكتوف در روسيه تقريبا در همان زمان به طور مستقل از ساتربرگ ، سزيوم به دست آورد . روش وي مبتني بر كاهش يا احياي آمونياك سزيوم (
CsAlO2
)توسط منيزيوم درزير جريان هيدروژن بود .
روبيديوم
در ضمن بررسي كاني كميابي به نام لپيدوليت (كه به خاطر رنگ ياس بنفش به نام ليلياليت نيز ناميده مي شد )دومين عنصر از طريق طيف سنجي كشف شد نخستين بار در اواخر قرن هيجدم كلاپرود تجزيه شيمايي دقيقي از اين كاني به عمل آورد .اما در آن زمان اين تجزيه گر ورزيده به وجود مواد قليايي در كاني مزبور ، پي نبرد. كلاپرود كه به نتيجه آزمايش خود مشكوك شده بود ، تجربه مزبور را در سال1176/1797 تكرار كرد و اين بار به نتايج زير رسيد : دي اكسيد سيليسيم 5/54 ، اكسيد آلومينيوم 25/38 ، اكسيد پتاسيم %4 اكسيد منيزيوم 75/50 /2 درصد از دست رفته را وي مربوط به اب موجود در كاني دانست . مهم نيست كه چه دقتها و تدابيري را
آن شيمي دان به كار بست ، ولي آنچه حائز اهميت است ، اين است كه وي به وجود دو جزء بسيار مهم آن كاني پي نبرد . آن دو جزء عبارت بودند از ليتيوم و فلوئور . در نتيجه طبيعت لپيدوليت شناخته نشد در اواخر سال 1239/آغاز سال 1861 نمونه اي از سنگ معدني ياد شده كه از ساكسوني آورده شده بود به دست بونزن و تيرشهف افتاد ، كه تركيبات قليايي آن را جدا كردند و پتاسيم را به صورت كلروپلاتينات متراسب كردند . پس از شستشوي كامل رسوب مزبور ، آن را مورد آزمايش طيف سنجي قرار دادند . در سوم اسفند 1239/بيست و سوم فوريه سال1861 آن دو شيميدان وجود فلز قليايي جديدي را در لپيدوليت به آكادمي علوم برلن گزارش كردند . دانشمندان مزبور به خاطر خط قرمزه تيره فلز جديد ، آن را روبيديم ناميدند و علامت شيمياي اش را
rb
قرار دادند. اين نام از واژه لاتين به معني قرمز تند گرفته شده است . بعد بونزن و كيرشهف در آب معدني كه يك سال قبل در آن سزيوم يافته بودند ، روبيديوم هم پيدا كردند .مقدار روبيديم آب معدني مزبور اندكي بيش از مقدار سزيوم در آن بود . در سال 1242/1863 روبيديم فلزي توسط بونزن تهيه شد .
تاليوم
تاليوم سومين عنصري است كه توسط طيف سنجي سنگهاي معدني موجود در زمين به وجودش پي برده اند . برخي از خواص اين عنصر به خواص عناصري فلزي شباهت دارد و در نتيجه عده اي از دانشمندان تصور مي كردند كه تاليوم عنصر شيمياي مستقلي نيست و آن را مخلوطي از فلزات قليايي به ويژه هم گروههاي سنگين وزن روبيديم و سزيوم مي شمارند . براي از ميان بردن شك زمان لازم بود . هنگامي كه بونزن و كيرشهف دست اندركار بررسي عناصر جديد كشف شد ه بودند روش تجزيه طيف سنجي آنان ، توجه كروكس شيمي و فيزيك دان انگليسي را جلب كرد وي در آن زمان مورد تاييد جامعه علمي آمريكا بود و به ويژه به عنوان نويسنده و منتشر كننده نشريه صاحب شهرت يافت .بنابراين سر ورمزي در كار وجود نداشت و كروكس به روش خودش به كار اكتشاف پرداخت . در سال 1229 /1850 حدود ده پوند از سرباره اي كه در اتاقهاي سربي كارخانه اسيد سولفوريك سازي طيلكروب واقع در آلمان ، توليد شده بود دريافت كرد . وي از آن سرباره سلينيوم را جدا كرد تا تركيبات به نام سلنو سيانورها را مورد بررسي قرار دهد كا البته نخستين نشريه علميش به همين ماده اختصاص يافت پس از خارج كردن سلينيوم و خالص كردنش ماده اي به جا ماند كه وي تصور كرد كه تلور باشد. چون اين عنصر از نظر خواص شيميايي به سلينيوم شبيه بود . به هر حال با روش هايي كه به كار مي بست موفق به استخراج تلور از آن نشد به اين ترتيب بررسي به بن بست خورد . اما از ياري بخت وي باقيمانده سر باره را پس از بررسيهايش نگاه داشته بود(احتمالا به خاطر آنكه تصور مي كرد در آن تلور وجود داشته باشد كشف سزيوم و روبيديم توجه كروكس را خيلي جلب كرد . اين موضوع تنها جالب نبود بلكه ازنظر علمي هم ارزشمند بود و آن دانشمند ناگهان متوجه شد كه روش طيف سنجي تا چه حد از نظر كارهاي تجزيه مي توان مفيد باشد . كروكس دستگاه طيف سنجي تهيه كرد و به كار به آن پرداخت . نوبت به نمونه هاي سرباره كارخانه اسيد سولفوريك سازي كه بيش از ده سال از نگهداريشان مي گذشت رسيد كروكس نمونه را در شعله قرار داد و آنا از نتيجه كارش ناراحت شد زيرا كمترين اثري از خطوط مربوط تلور در طيف آن وجود نداشت . خطوط ويژه سلينيوم ظاهر و سپس به تدريج محو شدند . در هر حال به جاي آنها خط سبز زيبايي در طيف ديده شد كه كروكس قبلا هرگز نظير آن را نديده بود اين خط به عنصر شيميايي جديدي مربوط بود كه وي آن را تاليوم نام گذاشت . نخستين مطلب درباره كشف كروكس در دهم فروردين 1240 /سي ام مارس 1861 تحت عنوان «درباره وجود عنصري كه احتمالا به خانواده گوگرد تعلق دارد » منتشر شد . در اين قسمت از موضوع نويسنده اشتباه كرده بود. زيرا بنا بر آنچه كه اكنون مي دانيم تاليوم نه با گوگرد و نه با هم خانواده هايش هيچ وجه تشابهي ندارد سال بعد كروكس به اشتباه خود پي برد و مطلب ديگري تحت عنوان « تاليوم عنصر شيميايي جديد » منتشر كرد كه در آن به شباهت آن با گوگرد اشاره نشده بود به اين ترتيب تاليوم كشف شد . در اين جا عنوان كشف شدن معني اثبات وجود تاليوم به كمك روش جديد بوده است . كروكس از مشاهده طيف عنصر نه عنصر خالص به دست آورد و نه تركيباتش را ساخت اين كار را لامي شيميدان فرانسوي انجام داده است كه برخي وي را كاشف ديگر تاليوم مي دانند لامي براي نخستين بار طيف خطي سبزرنگ تاليوم را در نمونه اي از سلنيوم كه از سرباره كارخانه اسيد سولفوريك سازي استخراج شده بود ديد اين واقعه در فروردين 1241 /مارس 1862 يعني يك سال پس از مشاهدات كروكس رخ داد و در تيرماه ژوئن همان سال لامي نمونه اي از تاليوم فلزي را به وزن 14 گرم به آكادمي علوم پاريس تسليم كرد . كروكس هم موفق به تهيه تاليوم فلزي شد منتها ماده مزبور به صورت پودر بود. در هر حال لامي مدعي شد كه نمونه اي را كه كروكس داده است فلز خالص نيست بلكه سولفور آن است . مجادله درگرفت و كروكس ادعا كرد كه پودر فلز را قبل از يازده اردوبهشت 1241 اول ماه مه 1862 تهيه كرده است اما به سبب فراربودن آن جرات نكرده است به صورت شمش درآورد كميته ويژه اي از طرف آكادمي علوم پاريس به عضويت دانشمندان برجسته اي مانند سن كلردويل پلوز و دوما به موضوع رسيدگي كرد و لامي را حائز اولويت شناخت . بررسيهاي دانشمند فرانسوي در مورد تاليوم بدون شك عميقتر از بررسي هاي كروكس بود .وي نشان داد كه فلز مزبور تركيبات سه ظرفيتي و يك ظرفيتي به وجود مي آورد . تاليوم يك ظرفيتي شباهت زيادي به فلزات قليايي دارند و تاليوم سه ظرفيتي رفتارش شبيه آلومينيوم است . دوما آن را فلز متناقض ناميد.شباهت تاليوم و پتاسيم موجب بروز اين نظر شده بود كه اين عنصر را مخلوطي از فلزات قليايي ناشناس سنگين وزن تلقي كنند . مايه تاسف است كه افتخار مربوط به كشف تاليوم را منحصرا به كروكس نسبت مي دهند و غالبا تلاش موثر شيمي دان فرانسوي را در اين را ناديده مي انگارند درسال 1245 /1866 نوردنشولد جهانگرد و معدن شناس مشهور و يكي از كاشفين سرزمين گرين لند سنگ معدني پيدا كرد كه محتواي نقره ، مس ، سلنيوم و تاليوم بود و وي پيشنهاد كرد كه آن را به افتخار كروكس ، كروكسيت بنامند زمان درازي تصور مي شد كه اين جسم تنها كاني محتواي تاليوم به اندازه قابل ملاحظه است.
آنديوم
در تاريخچه عناصر شيميايي غالبا كشف عنصر جديد مستقيما در كشف عنصر ديگر موثر واقع مي شود . از جمله اين موارد يكي آن است كه كشف تاليوم كمك به كشف آنديوم كرد . آنديوم آخرين عنصر از گروه چهار تايي كه به روش طيف سنجي كشف شده اند اين داستان در شهر فريبوگ آلمان رخ داد و افراد موثر در آن رايش استاد فيزيك در آكادمي معدن و دستيارش ريختر بود. زمان واقعه سال 1242 /1863بود . خواص تاليوم كه دو سال قبل از آن تاريخ كشف شده بود مورد توجه رايش قرار گرفت و وي تصميم به تهيه مقدار كافي از فلز مزبور جهت انجام تجربياتش گرفت. او در جستجوي يافتن منابع طبيعي تاليوم ، نمونه هاي كاني روي معدن هيملس فورست را مورد تجزيه قرار داد . آن كاني علاوه بر روي محتواي گوگرد ، آرسنيك ، سرب ، سيليسيوم ، منگنز قلع ، كادميوم و به طور خلاصه تعداد زيادي عنصر شيميايي بود . رايش عقيده داشت كه در آن كاني بايد تاليوم هم وجود داشته باشد گر چه تجربه هاي شيميايي وقت گير وي عنصر دلخواهش را به دست نداد ولي رسوبي به رنگ زرد كاهي كه تركيبش ناشناخته بود . به دست آورد گفته مي شود هنگامي كه وين كلر وارد آزمايشگاه رايش شد دوستش به او لوله آزمايشي محتواي رسوبي را نشان داد و گفت اين رسوب سولفور عنصري جديد است .نبايد تصور داشت كه رايش براي تاييد گمان خود به طيف سنجي متوسل نشده است . مسلما رايش از طيف سنجي هم بهره مي گرفته است اما متاسفانه به سبب نوعي بيماري چشم قادر به تشخيص رنگها نبود و به همين سبب از ريختر دستيارش درخواست كرد كه تجزيه هاي طيف سنجي را انجام دهد .ريختر در نخستين كوششهايش به پيروزي رسيد . وي درطيف آن نمونه به خط آبي روشني برخورد كه با خطوط آبي سزيوم و ديگر عناصر قابل اشتباه نبود . به عبارت ديگر نتيجه تجربه خيلي مشخص بود رايش و ريختر معتقد بودند كه كاني هيملس فورست حاوي عنصر شيمايي جديدي است كه بر آن نام آنديوم گذاشتند . نكته اي كه موجب اعتبار رايش شده اين است كه گزارش هاي اوليه مربوط به كشف آنديوم توسط هر دو دانشمند امضاءشده بود در حالي كه رايش معتقد بود كه اين كار غير عادلانه است و امتياز كشف عنصر مزبور منحصرا متعلق به ريختر است. اندك زماني پس از اينكه آن دو دانشمند به كمك طيف سنجي وجود آنديوم را در طبيعت به اثبات رسانند مقدار كمي از آن را تهيه كردند .
تركيبات آنديوم شعله را به رنگ آبي مايل به بنفش در آوردند و اين رنگ آنچنان مشخص كننده است كه بدون توسل به طيف سنجي مي توان از روي آن رنگ وجود اين عنصر را مورد تاييد قرار داد .بعدها رايش و ريختر با كمك هاي ارزنده وينكلر توانستند برخي از خواص آنديم را بررسي كنند وقتي در سال 1246 /1867 آنديم فلزي توسط رايش و ريختر تهيه شد آن را به آكادمي علوم پاريس هديه كردند و در آن زمان قيمت آن آنديم 800 ليره انگليسي تخمين زده شده بود كه مبلغ هنگفتي بود . خواص شيميايي آنديم اندك زماني پس از كشفش مورد بررسي و شناسايي قرار گرفت ولي در تعيين جرم اتميش اشتباه شده بود و آن را 6/75 ذكر كرده بودند . مندليف با بررسي خواص شيميايي عنصرملاحظه كرد كه جرم اتمي تعيين شده متناسب با مكان واقعي اين عنصر درجدول تناوبي نيست و براي رفع اين اشكال پيشنهاد كرد كه جرمي حدود 50 درصد بيش از جرم تعيين شده را برايش منظور كردند . بعد مندليف ثابت كرد كه پيشنهادش به جا بوده است و بدين ترتيب آنديوم مكان واقعيش را در گروه سوم جدول تناوبي اشغال كرد.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:08 PM
نظرات(0)
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:06 PM
نظرات(0)
كاهش زمان رسيدن بتن به مقاومت فشاري از ٢٨روز به ١٠ دقيقه
مهندس اسماعيل صادقي
مرشت، دانشجوي كارشناسي ارشد دانشكده مهندسي معدن و متالورژي و نفت دانشگاه صنعتي
اميركبير در گفتوگو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا
)
با بيان اين كه بتن از رايجترين مصالح در صنعت ساختمان است، گفت: استفاده از بتن
در ساخت پلها، راهها و سدها و تقريباً در تمامي سازهها روز به روز در حال افزايش
است؛ بنابراين نياز به داشتن تكنولوژي برتر در اين زمينه را ضروري مي كند
.
وي با اشاره به اين كه با اين وجود نياز
به بتنهاي سبك با مطلوبترين خواص و بيشترين كارايي احساس مي شود، افزود: بتن
کامپوزيتي ماسه و پلاستيك توليد شده علاوه بر ساخت مصالح ساختماني با مزايا و
قابليتهاي ويژه به علت استفاده از پلاستيكهاي ضايعاتي در ساخت آن بسيار شاخص است
.
صادقي مرشت تصريح كرد: در حالي كه در
كشورهاي جهان، انفجاري در زمينه توليد و مصرف مواد پلاستيكي مثل نايلونها و ظروف
يكبار مصرف رخ داده است، توليداتي مثل کامپوزيت بتني ماسه و پلاستيك كه با حداقل
هزينه ممكن و با هدف بهبود اكوسيستم توسط بازيافت بهينه مواد ضايعاتي صورت مي گيرد،
ارزشمند تر از گذشته مي شود
.
صادقي مرشت با بيان اين كه در توليد اين
بتن کامپوزيتي از دو ماده اصلي، ماسه بادي و پلاستيكهاي ضايعاتي مانند بطريهاي
نوشابه استفاده شده است، خاطر نشان كرد: به علت وفور منابع مواد اوليه، هزينه توليد
اين نوع بتن از ديگر مواد ساختماني به نسبت ويژگيهاي آن بسيار پايينتر خواهد بود
.
همچنين براي توليد نمونههاي آزمايشگاهي اين بتن ابتدا نسبتهاي وزني مشخصي از دو
ماده اوليه انتخاب شدند. سپس پلاستيك ضايعاتي در كوره تا دمايي نزديك دماي خميري
شدن حرارت داده شد
.
وي ادامه داد: بعد ازاينكه ماده خميري با
ويسكوزيته مشخص به دست آمد، ماسه بادي به آن اضافه مي شود و توسط هم زدن سعي مي شود
كه مخلوط كاملا همگن به دست آيد. بعد از آن که افزودنيهاي مورد نياز براي رسيدن به
حداکثر کارآيي مانند بالا بردن مقاومت در برابر
UV
، و ضد اشتعال کردن ساختار و
...
به مخلوط اضافه شد، مخلوط تحت فرايند فشار مستقيم (پرس) قرار مي گيرد
.
اين دانشجوي مهندسي مواد اظهار كرد: از آن
جايي که بسياري از خواص بتن مانند وزن مخصوص، نفوذپذيري، تا حدي دوام، مقاومت در
برابر سايش و ضربه و مقاومت کششي تا حدي به مقاومت فشاري ارتباط پيدا مي کنند،
آزمايش مقاومت فشاري بر روي نمونهها انجام شد و نمونه هاي فوق از آن جا كه بايد در
شرايط کارکرد دوام بياورند در دماهاي مختلف از 20- درجه سانتيگراد تا 80 درجه
سانتيگراد تحت تست مقاومت فشاري قرار گرفتند
.
صادقي درباره نتايج توضيح داد: نتايج به
دست آمده نشان داد كه مقاومت فشاري بتن توليد شده در نسبتهاي وزني کنترل شده در
دماي 20- درجه سانتيگراد برابر
mpa 55
، در دماي 25 درجه سانتيگراد برابر
mpa 65
و در
دماي 80 درجه سانتيگراد برابر
mpa 58
بوده است. بنابراين با در نظر گرفتن اين كه
مقاومت فشاري بتنهاي سيماني رايج كشور كمتر از
mpa 20
است، ارزشمندي اين بتن را
بسيار بيشتر مي كند
.
وي بابيان اين كه ساختمان بتن به دست آمده
متخلخل بوده و درصد اين تخلخل نيز به روشهاي مختلف قابل تغيير است، اذعان داشت
:
اين مساله پارامتر بسيار موثري است زيرا تخلخل موجود در بتن باعث مقاوم شدن در
برابر زلزله و عايق شدن در برابر صدا، گرما و سرما مي شود. همچنين به دليل يكپارچگي
در نوع ساختمان بتن، قطعه توليدي از استحكام بالايي برخوردار شده و مقاومت بالايي
نيز در برابر زلزله از خود نشان خواهد داد
.
صادقي با اشاره به اين كه زمان بسيار
كمتري جهت توليد ديوارهاي بتني سبك پيش ساخته يا قطعات ديگر با وجود استفاده ازاين
نوع بتن لازم است، گفت: پرت مواد اوليه جهت توليد اين نوع بتن بسيار كمتر از بتن
معمولي است زيرا تمام مراحل توليد در محل مشخصي صورت گرفته و جهت توليد پروسه اي
طراحي شده است. همچنين بعد از طي عمر كاري بتن ميتوان مجددا از آن به كمك گرما در
توليد بتن جديدتر استفاده كرد
.
وي با تاكيد براين كه حداكثر مقاومت فشاري
در زمان 10 دقيقه قابل حصول است، اظهار كرد: در اين زمان بتن كاملا خود را مي گيرد
كه اين مورد در مقايسه با بتنهاي معمولي كه در مدت زمان 28 روز تقريبا به حداكثر
مقاومت فشاري خود مي رسد باعث شده كه داراي كاربردهايي با قابليت هايي ويژه شود
.
صادقي مرشت تصريح كرد: صرفه جويي اقتصادي
و کاهش هزينه توليد بتن و کاهش نيروي انساني، کاهش وزن مخصوص تا 6/1 کيلوگرم بر
متر مکعب و كاهش بار مرده ساختمان، صرفه جويي در مصرف انرژي، عايق گرما، سرما و
صدا، مقاوم بودن در مقابل يخ زدگي، سهولت در حمل ونقل قطعات پيش ساخته، نصب سريع و
آسان، مقاوم كردن سازه در مقابل زلزله با كاهش وزن ساختمان از جمله مزاياي كاربرد
اين بتن به شمار مي رود
.
وي افزود: از جمله موارد کاربرد اين ماده
کامپوزيتي مي توان به ديوار و سقف پيش ساخته، جدول هاي کنار خيابان، کفپوش، مرمت
آسفالت خيابان، ساخت لوله هاي بتني و ... اشاره كرد
.
صادقي مرشت با اشاره به اين كه اين تحقيق
را طي دوره كارشناسي و با راهنمايي دکتر آقازاده، عضو هيات علمي دانشگاه صنعتي
اميرکبير انجام داده و چندين مقاله داخلي و خارجي از اين اختراع تدوين شده است به
مشكلات پيگيري اين تحقيق اشاره كرد و گفت: قطعا در انجام چنين پروژه هايي نياز به
منابع اطلاعاتي قوي بيشتر حس مي شود كه متاسفانه به دليل برخي مسائل كه تاكنون وجود
داشته است، استفاده از منابع اطلاعاتي ساير دانشگاهها به راحتي قابل دسترسي نبوده
كه همين مطلب باعث شد وقت زيادي صرف نامه نگاري هاي اداري شود. همچنين كمبود
امكانات دانشگاهها مسالهاي است كه بسياري از دانشجويان با آن درگير هستند كه همين
موضوع نيز سبب كندي كار مي شود
.
وي با اشاره به اين كه در حال حاضر ضمن
كار روي دو مقاله جهت ارائه در مجلات
ISI
در حال پيگيري
پروژه تحقيقاتي ديگري در زمينه آسفالت
برمبناي كامپوزيت ساخته شده است، افزود: از سوي ديگر پيدا كردن سرمايه گذاري كه
آماده راه اندازي خط توليد چنين اختراعاتي باشد، به راحتي امكان پذير نيست؛ از اين
رو بسياري از پروژه ها در اين مرحله به فراموشي سپرده مي شوند
.
صادقي مرشت درباره ميزان حمايت از طرح هاي
پژوهشي و اختراعاتي كه توسط دانشجويان صورت مي گيرد به ايسنا گفت: تا زماني كه در
خود دانشگاهها به اين مقولهها توجهي نشود، قطعا انتظار حمايت از محيط بيرون
دانشگاه مانند پارك هاي علم و فنآوري و ... ثمري نخواهد داشت. همچنين با توجه به
حركت صعودي رشد علمي در دانشگاهها لزوم حضور مراكز تحقيقاتي صنعتي در دانشگاه ها
جهت انجام مطالعات امكان سنجي و صنعتي كردن چنين پروژه هايي نسبت به گذشته بسيار
بيشتر احساس مي شود
.
وي ادامه داد: اگرچه تلاش هايي در اين
راستا صورت گرفته است اما چون از تمام تواناييها استفاده نمي شود، اين حركت ها
ملموس نيست.البته بايد توجه داشت كه با توجه به نظام اداري پيچيده در انجام فرايند
ثبت اختراع و گرفتن تاييديه هاي علمي از سازمان هاي مربوطه و در نهايت انجام مذاكره
با كارشناسان پارك هاي علم و فن آوري و يا حتي در بسياري موارد با سرمايهگذار نه
تنها وقت زيادي از مخترعان گرفته مي شود، حتي در برخي موارد مخترعان نسبت به طرحي
كه وقت زيادي جهت تحقيق و بررسي آن صرف كرده دچار دلسردي شده و چه بسا طرح از هدف
اصلي خود نيز دور شود
.
صادقي مرشت با بيان اين كه استفاده از
نخبگان و مخترعان با تجربه به همراه مشاوره اقتصاددانان و حتي صاحبان صنايع در چنين
مراكز تحقيقاتي كه در خود دانشگاه ها راه اندازي مي شود، كمك بزرگي به رفع مشكلات
كنوني خواهد كرد، تصريح كرد: چنين مراكزي به بانك اطلاعاتي بسيار قوي نيز نياز
دارند كه مطمئنا اثرات مثبت اين هزينهها در بلند مدت ملموس تر خواهد شد.همچنين در
صورت وجود چنين مراكزي ارتباط مستقيم بين دانشجو و سرمايه گذار توسط يك مركز با
قوانين مشخص قابل كنترل و پيگيري است
.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:05 PM
نظرات(0)
عنوان : كاغذ چگونه بازيافت ميشود؟ (1)
كلمات كليدي: مراحل بازيافت كاغذ، انواع كاغذ، Recycle bin, How is Paper Recycled, Re-pulping and Screening, Deinking, Refining, Bleaching and Color Stripping
جداسازي
براي بازيافت موفق نياز به بازيابي تميز كاغذ ميباشد. پس شما بايد كاغذهاي خود را دور از آلودگيهايي مثل غذا، پلاستيك، فلزات و ديگر زباله ها، كه بازيافت كاغذ را مشكل مي كند نگهداري كنيد. كاغذهاي آلوده كه قابل بازيافت نميباشند بايد به كود تبديل شوند يا براي توليد انرژي سوزانده شوند يا در زير خاك دفن شوند. مركز بازيافت معمولا از مصرف كنندگان تقاضا مي كند كه كاغذهاي خود را بر حسب درجه يا نوع كاغذ جدا كنند. مركز بازيافت شهر مي تواند به شما بگويد كه چگونه اين نوع و درجه در جامعه شما تعريف ميشود.
جمع آوري و حمل كردن
شما ممكن است كاغذهاي جداشده خود را به مركز بازيافت محل خود تحويل دهيد يا در Recycle bin (سطل هاي بزرگي كه به منظور بازيافت در سطح شهرها تعبيه شدهاند) بريزيد. اغلب فروشندگان كاغذ يا مركز بازيافت كاغذهايي كه شما در منزل جداسازي كردهايد را جمع آوري مي كنند. در مركز بازيافت، كاغذهاي جمع آوري شده در بسته هاي تنگي پيچيده مي شوند و از آنجا به كارخانه هاي كاغذسازي فرستاده مي شوند كه در آنجا به كاغذهاي جديد تبديل مي شوند.
انبارداري و ذخيرهسازي
كارگران كارخانه كاغذسازي، كاميون حاوي كاغذها را تخليه كرده و آن ها را به داخل انبار مي فرستند و تا زمان لازم كاغذها در آنجا مي مانندو درجات مختلفي از كاغذ مثل روزنامه ها يا جعبه ها به طور جداگانه نگهداري مي شوند؛ براي اينكه در كارخانه كاغذسازي درجات مختلفي از كاغذ را براي توليد انواع مختلف محصولات استفاده مي شود. هنگامي كه كارخانه آماده استفاده از كاغذ شد، كاغذها توسط ماشين ها باربري چنگك دار (Forklift) از انبار به نوار نقاله هاي بزرگي برده مي شوند.
چه چيزي مي توان از كاغذهاي بازيابي شده به دست آورد؟
بيشتر كاغذهاي جدا شده مجددا به كاغذ يا مقوا تبديل مي شود. با كمي استثنا قائل شدن كاغذهاي به دست آمده با همان كيفيت كاغذهاي قبلي مي باشند. به طور مثال از جعبه ها براي بازيافت جعبه استفاده مي شود.كاغذهاي نوشته و چاپ شده هنگامي كه بازيافت ميشوند از آنها براي كاغذهاي كپي استفاده مي شود. كاغذهاي جدا شده مي توانند براي توليد مواد ديگر نيز استفاده شوند. به طور مثال خمير كاغذ بازيافت شده براي كارتون هاي تخم مرغ يا جعبه هاي ميوه استفاده شوند. از كاغذهاي بازيافت شده مي توان به عنوان سوخت، عايق كردن ديوارها و سقف، پركننده رنگ و يا پوشش استفاده كرد.
ميدانستيد كه ...
آيا مي دانستيد كه اولين قطعه كاغذ از مواد بازيافت شده به دست آمده است؟
در حدود 200 سال قبل از ميلاد مسيح، چيني ها از تور ماهيگيري براي ساخت اولين قطعه كاغذ استفاده كردند.
كاغدهاي بازيافت به اندازه كاغذهاي معمولي مهم هستند. كمپاني ها كاغذسازي هميشه سودهاي اقتصادي و محيطي بازيافت را شناسايي و در نظر مي گيرند. در سال هاي اخير بازيافت كاغذ براي همه به عنوان راهي براي كمك به حفظ محيط زيست و استفاده مجدد از منابع و بقاي مناطق دفن زباله مي باشد.
امروزه، 520 كارخانه كاغذ و مقواسازي در امريكا (US) كاغذهاي جدا شده را بازيافت مي كنند. امروزه كاغذهاي جدا شده، يك سوم فيبر كارخانه هاي US را تشكيل مي دهد. شهروندان امريكا 50% كاغذهاي استفاده شده خود را جدا مي كنند. در آمريكا بيشتر كاغذها بازيافت مي شوند تا اينكه دفن شوند. در امريكا كاغذ بالغ بر دو سوم مواد بسته بندي بيشتر از شيشه، فلز، پلاستيك و ... براي بازيافت جدا مي شود.
دوباره خمير كردن و غربال كردن
كاغذها از طريق نوار نقاله به يك ظرف بزرگ به نام pulper كه حاوي مواد شيميايي و آب است فرستاده مي شوند. pulper كاغذها را به قطعات كوچك ريز مي كند. با گرما دادن به اين مخلوط قطعات ريز كاغذ سريعا به سلولز تجزيه مي شوند كه فيبر (مواد آلي گياهي) خوانده ميشود. در نهايت، كاغذ به مخلوط غليظ و نرمي كه pulp ناميده ميشود تبديل مي شود. pulp از داخل ظرفي كه داراي سوراخ هاي گوناگوني ميباشد عبور داده ميشود. غربال كننده (Screen) ذرات ريز آلودگي و قطرات كوچك چسب را غربال مي كند. به اين فرآيند Screening گفته ميشود.
پاك سازي
كارخانجات همچنين pulp را توسط گردش دور سيلندر مخروطي شكل تميز مي كنند. آلودگي هاي سنگين به خارج از مخروط پرتاب مي شوند و به انتهاي سيلندر سقوط مي كنند. آلودگي هاي سبكتر در مركز مخروط جمع مي شوند و از بين مي روند. به اين پروسه Cleaning ميگويند.
Deinking
گاهي اوقات pulp بايد دستخوش فرايند شستشوي Pulp، (فرايند pulp laundering) قرار بگيرد. كار اين مرحله پاك كردن جوهرهاي نوشته شده، چسب هاي باقيمانده و مواد چسبناك مي باشد. كارخانه هاي كاغذسازي معمولا از دو مرحله deinking متصل به هم استفاده مي كنند. ذرات كوچك جوهر طي مرحلهاي كه Washing ناميده مي شود از pulp شسته ميشود. ذرات بزرگتر و چسب ها توسط حباب هاي هوا طي فرآيندي كه Flotation ناميده ميشود از pulp جدا ميشوند. د ر طي اين فرآيند pulp به عنوان خوراك به ظرف بزرگي كه Flotation Cell ناميده ميشود وارد شده و در اين ظرف هوا و مواد شيميايي صابوني شكل كه Surfactants ناميده ميشوند به pulp تزريق ميشوند. Surfactant باعث ميشود كه جوهر و چسب از pulp جدا شود و به حبابهاي هوا بچسبند و در سطح شناور شوند. حباب هاي هوا آغشته به جوهر در سطح مخلوط توليد كف ميكنند و از سطح مخلوط پاك ميشوند.
پالايش كردن و رنگبري
در طي پالايش به pulp ضربههاي متعددي وارد ميشود تا فيبرهاي بازيافت شده پف كند و آن ها براي توليد كاغذ ايدهآل شوند. اگر pulp شامل تكه هاي بزرگ فيبر باشد، فرآيند پالايش آن ها را از هم جدا مي كند. اگر كاغذ به دست آمده داراي رنگ باشد، مواد شيميايي رنگ بر، رنگ آن را از بين ميبرد. سپس اگر نياز به توليد كاغذ سفيد باشد براي روشن تر كردن و سفيد كردن كاغذ به آن ها آب اكسيژنه (hydrogen peroxide)، دياكسيد كلرين (chlorine dioxide) و يا اكسيژن داده مي شود؛ به اين فرآيند Bleaching گفته ميشود. اگر نياز به كاغذ قهوهاي مثل دستمال كاغذي باشد نياز به اين برآيند نخواهد بود.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:04 PM
نظرات(0)
نانو تكنولوژي
قاسم عرفانيفر
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:03 PM
نظرات(0)
عنوان : كاغذ چگونه بازيافت ميشود؟ (2)
كلمات كليدي:مراحل بازيافت كاغذ، انواع كاغذ، Recycle bin, How is Paper Recycled, Re-pulping and Screening, Deinking, Refining, Bleaching and Color Stripping, Can all of my recovered paper be recycled
توليد كاغذ
حالا pulp تميز، آماده براي تبديل به كاغذ ميباشد. فيبر بازيافت شده را مي توان به طور تنها يا همراه با فيبر چوبي استفاده كرد. اين كار براي افزايش قدرت و صافي انجام ميشود. pulp با اب و مواد شيميايي براي رسيدن مخلوط به 99.5% آب آميخته ميشود. اين مخلوط آبكي وارد Heatbox ميشود. heatbox جعبه فلزي بسيار بزرگي در ابتداي ماشين كاغذ مي باشد. سپس pulp به روي صفحه تخت بزرگي كه به سرعت از داخل ماشين كاغذ رد مي شود پاشيده ميشود (Spray). در روي صفحه، آّب كم كم از درون pulp ناپديد مي شود و فيبرهاي بازيافت شده به سرعت به هم ميچسبند و تشكيل صفحات آبكي ميدهند. صفحات به سرعت از داخل يك سري غلطك (rollers) پرس كننده عبور خواهند كرد و در آنجا آب بيشتري از آن ها جدا خواهد شد. صفحات كه الان شبيه كاغذ هستند، از داخل يك سري غلطك داغ (فلز آن ها داغ است) عبور مي كنند و خشك ميشوند. روكش دار كردن به كاغذ صافي و سطحي جلا دار براي چاپ ميدهد.
در انتها كاغذ آماده، دور رول هاي بزرگي پيچانده ميشوند و از ماشين كاغذ جدا ميشوند. هر كدام از رول ها 30 متر عرض و وزني معادل 20 تن دارند. رول هاي كاغذ به رول هاي كوچكتر جدا ميشوند و يا به صفحات كوچك تقسيم ميشوند. البته قبل از اينكه به كارگاه تبديل (كه در آنجا به پاكت نامه، جعبههاي مختلف، كيسههاي كاغذي و ... تبديل ميشوند) بروند.
آيا تمام كاغذها مي توانند بازيافت شوند؟
تقريبا 80% كاغذهايي كه در منزل جدا ميشوند به طور قطع ميتوانند بازيافت شوند. اما 20% بقيه را نميتوان در اين چرخه قرار داد. بيشتر بسته هاي كاغذي كه توسط مردم جمع ميشود همگي كاغذ نيستند، بلكه مواد زايدي مثل سيم، منگنه، گيره كاغذ، و پلاستيك هستند كه در طي مراحل بالا بايد جدا شوند.
اين مواد مانند آشغال هاي شما در زير خاك مدفون ميشوند. كاغذهايي كه در منزل جدا كردهايد شايد شامل فيبرهايي باشد كه از قبل بازيافت شده اند. (شايد دوباره يا چندباره!!) فيبرهاي چوبي 5 الي 7 بار قبل از اين كه كوتاه و شكننده شوند قابل بازيافت خواهند بود.
كاغذهاي جدا شده شامل مواد ديگري كه فيب نميباشند خواهند بود. شما ميتوانيد به يك مجله نگاه كنيد تا بفهميد منظور ما چيست؟! كاغذهاي چاپ شده پر جوهر. اگر صفحه ها براق باشند، قطعا توسط خاك رس يا مواد ديگر جلا داده شدهاند (coated). مجله ها همچنين شامل مواد چسبندهاي كه موجب ميشود كاغذها در كنار هم قرار بگيرند هستند. جوهر، جلا و مواد چسبنده قبل از اين كه كاغذ بازيافت شده به دست آيد از آن پاك ميشود.
هنگامي كه جوهر از كاغذ برداشته ميشود چه بر سر آن ميآيد؟
همان طور كه قبلا گفته شد، جوهر و چسب در كف توليد شده در مرحله Flotation deinking گير ميكنند. اين مواد همگي جمع ميشوند و بيشتر آب آن گرفته ميشود و دوباره مورد استفاده قرار ميگيرد. مواد باقيمانده كه هنوز شامل 30 الي 50% آب ميباشند همچنين شامل فيبرهاي ريزي مي باشد كه طي فرآيند Deinking از pulp جدا شده است. اين مواد را ميتوان سوزاند، يا به كود تبديل كرد، يا در زير خاك مدفون كرد. همچنين ميتوان از آن ها در ساخت بتون يا شن براي آسفالت كردن خيابان ها استفاده كرد. البته بسته به نوع كاغذ روش هاي مختلفي وجود دارد. به طور مثال در روش Deinking به ازاي هر 100000 پوند كاغذ جدا شده، 3500 1وند جوهر، چسب و فيبرهاي كوچك خواهيم داشت.
-
چهارشنبه 11 آذر 1388
12:01 PM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



